کلبه عمه خانم
دنیای کوچک کلبه عمه خانم
نمی خواهم صدای ملامت را از حنجره شقایق های وحشی بشنوم من تو را می خواهم من دست سبز تو را برای شکوفه های گلهای وجودم می خواهم بیا که اشکهایم بهانه تو را می گیرند بیا که پریان احساسم پرواز را فراموش کرده اند بیا حوریان اشکهایم قسم خورده اند که راه قدمهایت را نمناک کنند دوستت دارم تا آخرین لحظه ای که زنده هستم. کسی نیست کمک کنه؟ ماه من غصه چرا؟؟ آسمان را بنگر که هنوز بعد سالهای شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد ماه من غصه چرا؟؟ تو مرا داری و من شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست 






