تبليغاتX
کلبه عمه خانم

کلبه عمه خانم

دنیای کوچک کلبه عمه خانم

 

یلدا بر همه دوستان مبارک

نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 23:23 توسط دختر عمه خانم| |

 شاید این مثل همون تپه ای باشه که ........

 

نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 22:45 توسط دختر عمه خانم|

ما خانه زغیر دوست پیراسته ایم

از یمن غدیر محفل آراسته ایم

این معنی عشق است که هنگام قیام

یک عمر یا علی گفته و برخواسته ایم

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 11:27 توسط دختر عمه خانم|

 

ماه شهريورکه هيچ  مهر و آبان هم تمام شد  ولي تو نيامدي

از خود پرسيدم به خاطر بي وفاييت بنويسم يا محض خاطر رفتنت

امروز و هر روز براي من روز توست

پس بخاطر تو مينويسم

گاهي آنقدر در سطر يک جمله مي مانم که از نوشتن دلسرد مي شوم

درست مثل همين الان

همه آن خاطرات خوب دارند دور سرم چرخ مي زنند

نمي داني چقدر دلم براي آن روزهاي خوب تنگ شده

روزهاي سرشار از شوق ديدار

روزهاي سرشار از دلتنگي و بي تابي

روزهاي پر از ثانيه هاي مهرورزي

روزهايي که تمام آرزوهايم را در چشمانم مي ريختم

و نگاهت مي کردم

روزهايي که صداي تپش قلبت را با تمام وجودم احساس مي کردم

روز هايي که قانع بوديم به يک لحظه ديدار بي غل وغش

روزهايي که تمام راههاي محبت را امتحان مي کردي

تا دلم را به دست آوري

يادش بخير چه حرفهاي قشنگي مي زديم

صحبت از مهر و همدلي بود

همراه غريبم!!

نمي داني چقدر دلم براي آن روزها تنگ شده

آشناي غريبم!!

اي کاش تلاشي که براي به دست آوردن دلم کردي هيچ وقت

از يادت نرود

برگرد و بگو که مرا احساس مي کني

برگرد و بگو که مي خواهي در گذر زمان هميشه با تو باشم

نگاه من منتظر توست

و داستان زندگيم صفحه اي است

 که متن آن وجود تو

و پايان آن نبود توست

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 22:25 توسط دختر عمه خانم| |

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 18:31 توسط دختر عمه خانم|






سلام

ازتون یه خواهش دارم
 
برای خوب شدن  یه دونه چشم  ناز که از چشمای خودم عزیزتره دعا کنین

نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 22:24 توسط دختر عمه خانم| |

qg8oj1gv36ovvs3vrqu1.jpg

نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 15:51 توسط دختر عمه خانم| |

نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 15:30 توسط دختر عمه خانم|

نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 15:22 توسط دختر عمه خانم| |

 

روزگاریست

 

 که گل سرخ صمیمیت را

 

از باغچه دل برداشته اند

 

علف هرز در آن کاشته اند

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 15:11 توسط دختر عمه خانم|

 

دیگه فراموش شدم

تو سکوت شب مردم و شکستم

خواستم امیدوار بمونم ....

اما تو غصه و غم غوطه ور شدم

از دور نور امید رو میدیدم

اما همش نورش کمرنگ تر میشد

تا اینکه .....

دیشب .....

خاموش شد .

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 19:51 توسط دختر عمه خانم| |

خدمات وبلاگی ها

قالب وبلاگ