تبليغاتX
کلبه عمه خانم

کلبه عمه خانم

دنیای کوچک کلبه عمه خانم

 

سلام خدا

 

خدای خوبم امیدوارم که این بار صدامو بشنوی

 

به جون خودش قسم خیلی دلم گرفته

 

خدیا به جون خودت خیلی دلم براش تنگ شده

 

دیگه طاقت ندارم

 

مگه قرار نشد کمکم کنی

 

آخه مگه به کجای دنیا بر می خوره اگه یه بار هم به یک گناهکار کمک کنی

 

همش که نمی شه به خوبا کمک کنی

 

خدایا تو رو قرآن کمکم کن

 

ازت خواهش می کنم

 

چرا مهرش از دلم بیرون نمی ره

 

چرا هنوز مثل بت می پرستمش

 

آخه چرا هنوز دلم برای شنیدن صداش پر می کشه

 

خدایا کمکم کن

 

دیگه نمی تونم تحمل کنم

 

به جون خودت اگه کمکم نکنی دست به کارایی می زنم که تا ابد جهنمی

 

 شم

 

البته از الان می دونم که اون دنیا هم..

 

پس چرا این دنیا رو هم برام جهنم کردی؟؟؟

 

ککم کن

 

نذار..............

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 9:12 توسط دختر عمه خانم|

گفتي غزل بگو چه بگويم ؟مجال کو؟

                                       شيرين من براي غزل شور و حال کو

پر ميزند دلم به هواي غزل، ولي

                                      گيرم هواي پر زدنم هست،بال کو

گيرم به فال نيک بگيرم بهار را

                                   چشم و دلي براي تماشا و فال کو؟

تقويم جهار فصل دلم را ورق زدم

                                        آن برگهاي سبز سر آغاز سال کو

رفتيم ولي پرسش دلم بي جواب ماند

                                      حال سوال و حوصله و قيل وقال کو

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 1:22 توسط دختر عمه خانم|

 

هر کس به طریقی دل ما می شکند

 

بیگانه جدا دوست جدا می شکند

 

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست

 

از دوست بپرسید چرا می شکند

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 10:10 توسط دختر عمه خانم|

نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 14:1 توسط دختر عمه خانم|

 

در ميانه جاده عشق ايستاده بودم و پس از سال ها انتظار تو را از دور ديدم ، به طرفت دويدم
و اشك شوق از چشمانم جاري شد وقتي به تو رسيدم در مقابلت ايستادم  ....
وتو مرا در آغوش كشيدي و گل سرخي كه نشانه وفاداريت به عشقمان بود را به من هديه كردي
و  دستان سردم را در ميان دستان گرمت گرفتي و گفتي  ....
تا آخر جاده لحظه اي هم رهايت نخواهم كرد .....
من چشمانم را بستم تا گذشته را به دست فراموشي بسپارم و به آينده نگاه كنم  .....
 و دوباره
 چشمانم را باز كردم
و از روياي زيباي تو بر خاسته بودم

وای بازم تنهام بازم دلم شکسته

بازم اشک و اشک واشک

خدایا......

نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 13:53 توسط دختر عمه خانم|

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 14:20 توسط دختر عمه خانم|

 

چه خوب بود اگر .....

 

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 9:29 توسط دختر عمه خانم| |

 

 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 13:16 توسط دختر عمه خانم|

نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 21:0 توسط دختر عمه خانم| |

نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 12:47 توسط دختر عمه خانم| |

نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 12:44 توسط دختر عمه خانم|

 

من نمیتونم به دلم یاد بدم که نشکنه

 

ولی میتونم به دلم یاد بدم

 

که اگه شکست لبه های تیزش

 

دست اونی رو که شکستش را نبره

 

نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 12:32 توسط دختر عمه خانم|

 

مهرت ای دوست زمانی زدلم پاک شود

 

که همه پیکر من زیر زمین خاک شود

نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 12:29 توسط دختر عمه خانم|

نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 12:22 توسط دختر عمه خانم| |

کاش عشقها مثل رفاقت دست و چشم بودن


اگه دست زخمی می شد چشم واسش اشک می ریخت


اگر هم چشم اشک می ریخت دست اشکاشو پاک می کرد

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 15:25 توسط دختر عمه خانم| |

خدمات وبلاگی ها

قالب وبلاگ