کلبه عمه خانم
دنیای کوچک کلبه عمه خانم
خدایا تو این شبهای قدر حاجت همه عاشق ها رو برآورده کن کی می آیی؟ امروز بیشتر از هر زمان دیگری محتاج توام هر چقدر که این جاده طولانی باشد منتظر دیدن نور از انتهای آن می مانم نظری به ما کن آقا جان به انتظارت می نشینم آنقدر انتظار میکشم تا لایق دیدنت شوم حتی اگر انتهای انتظار مرگ باشد میدونین یه آدم چه موقع مستحق مُردنه؟ وقتی که حتی جواب سلامشو ندن ..... تک دختری که چشم تو را دوست داشت مرد در آبی نگاه تو معنا نداشت مرد در انتظار پنجره ها را شکسته بود از اين همه دروغ و ريا شکسته بود در يک غروب سرد زمستان به خواب رفت از لحظه ها جدا شد تا آفتاب رفت باور نمی کنم که به اين سادگی گذشت از کوچه های خالی مردانگی گذشت ديدی تمام قصه های ما اشتباه بود شش دفتر کنار اتاقم سياه بود ديگر فريب دست قضا را نمی خورم گندم به پشت گرمی هوا نمی خورم فردا کنار خاطره ها بيگانه می شوم در پيچ و تاب جاده ها ديوانه می شوم در پيچ خوابها بی تو بی تاب مانده ام از گرمی نگاه تو شب تاب مانده ام روزی که بی حضور تو آغاز می کنم در کوچه های خاطره پرواز می کنم اشکی که از زلا لی عشقم چکيده است از چشمای پاک تو بهتر نديده است تقدير من هميشه شکيبايی وفاست او از ترانه تنهایيم جداست مردی که من بر سر راهش نشسته ام بيگانه ای که از تب عشقش شکسته ام ديگر کنار آينه ها پيدا نمی شود رويا که بی حضور تو زيبا نمی شود از شمع سه چیز آموختم : ۱ - ایستاده بمیرم ۲ - بی صدا بمیرم ۳ - پای دوست بمیرم و جواب نداد. ازدريا پرسيدم:زندگي چيست؟ خروشيد و جوابم را نداد . ازآفتاب پرسيدم:زندگي چيست؟ غروب کرد وجوابم را نداد . ازانسان پرسيدم:زندگي چيست؟ گفت: زندگي خون دل خوردن است اولش عشق وبعد مردن است اگه عشق همینه اگه زندگی اینه نمی خوام چشمام دنیا رو ببینه اشک من غلتید از چشمانم جاری شد و بر خاک لغزید ، ... زمین آن رابلعید و در جان گلی دمید .... گل به زندگی سلام کرد و سلام گل به خداوند رسید خداوند باران مهرش را بر سر من بارید و باران مرا خیس کرد تا بگوید اشک تو چقدر قدرت دارد و قدرت تو در مقابل قدرت خداوند ناچیز است















