تبليغاتX
کلبه عمه خانم

کلبه عمه خانم

دنیای کوچک کلبه عمه خانم

خدایا

تو این شبهای قدر حاجت همه عاشق ها رو برآورده کن

نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 21:24 توسط دختر عمه خانم| |

چشم امید من به آمدن توست

کی می آیی؟  امروز بیشتر از هر زمان دیگری محتاج توام

هر چقدر که این جاده طولانی باشد منتظر دیدن  نور از انتهای آن می مانم

نظری به ما کن آقا جان

به انتظارت می نشینم

آنقدر انتظار میکشم تا لایق دیدنت شوم حتی اگر انتهای انتظار مرگ باشد

نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 1:14 توسط دختر عمه خانم| |

 

میدونین یه آدم چه موقع مستحق مُردنه؟

 

وقتی که حتی جواب سلامشو ندن .....

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 15:2 توسط دختر عمه خانم|

تک دختری که چشم تو را دوست داشت مرد

 

در آبی نگاه تو معنا نداشت مرد

 

در انتظار پنجره ها را شکسته بود

 

از اين همه دروغ و ريا شکسته بود

 

در يک غروب سرد زمستان به خواب رفت

 

از لحظه ها جدا شد تا آفتاب رفت

 

باور نمی کنم که به اين سادگی گذشت

 

از کوچه های خالی مردانگی گذشت

 

ديدی تمام قصه های ما اشتباه بود

 

شش دفتر کنار اتاقم سياه بود

 

ديگر فريب دست قضا را نمی خورم

 

گندم به پشت گرمی هوا نمی خورم

 

فردا کنار خاطره ها بيگانه می شوم

 

در پيچ و تاب جاده ها ديوانه می شوم

 

در پيچ خوابها بی تو بی تاب مانده ام

 

از گرمی نگاه تو شب تاب مانده ام

 

روزی که بی حضور تو آغاز می کنم

 

در کوچه های خاطره پرواز می کنم

 

اشکی که از زلا لی عشقم چکيده است

 

از چشمای پاک تو بهتر نديده است

 

تقدير من هميشه شکيبايی وفاست

 

او از ترانه تنهایيم جداست

 

مردی که من بر سر راهش نشسته ام

 

بيگانه ای که از تب عشقش شکسته ام ديگر کنار آينه ها پيدا نمی شود

 

رويا که بی حضور تو زيبا نمی شود

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 13:3 توسط دختر عمه خانم| |

نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 12:58 توسط دختر عمه خانم|

نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 12:53 توسط دختر عمه خانم|

از شمع سه چیز آموختم :

 

۱ - ایستاده بمیرم

 

۲ - بی صدا بمیرم

 

۳ - پای دوست بمیرم

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 1:24 توسط دختر عمه خانم| |

از کبوترپرسيدم : زندگي چيست؟ پرهايش را تکان داد

و جواب نداد.

 ازدريا پرسيدم:زندگي چيست؟ خروشيد و جوابم را نداد .

ازآفتاب پرسيدم:زندگي چيست؟ غروب کرد وجوابم را نداد .

ازانسان پرسيدم:زندگي چيست؟

 گفت: زندگي خون دل خوردن است

اولش عشق وبعد مردن است

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 1:13 توسط دختر عمه خانم| |

 

اگه عشق همینه

 

اگه زندگی اینه

 

نمی خوام چشمام دنیا رو ببینه

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 9:50 توسط دختر عمه خانم|

نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 1:35 توسط دختر عمه خانم| |

نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 1:29 توسط دختر عمه خانم|

 

دعای روز اول ماه مبارک رمضان

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 13:37 توسط دختر عمه خانم|

 

اشک من غلتید از چشمانم جاری شد و بر خاک لغزید ، ... زمین

 آن رابلعید و در جان گلی دمید .... گل به زندگی سلام کرد و

 سلام گل به خداوند رسید خداوند باران مهرش را بر سر من

 بارید و باران مرا خیس کرد تا بگوید اشک تو چقدر قدرت دارد

 و قدرت تو در مقابل قدرت خداوند ناچیز است

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 0:21 توسط دختر عمه خانم| |

نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 13:46 توسط دختر عمه خانم|

نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 13:33 توسط دختر عمه خانم|

خدمات وبلاگی ها

قالب وبلاگ