تبليغاتX
کلبه عمه خانم

کلبه عمه خانم

دنیای کوچک کلبه عمه خانم

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 1:23 توسط دختر عمه خانم|

-
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 8:54 توسط دختر عمه خانم|

نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 8:26 توسط دختر عمه خانم|

سحرگاهان که شبنم آیتی از پاک بودن را به گلها هدیه می بخشد

به آن محراب پاکش آرزو کردم برایت:

خوب دیدن

خوب بودن

خوب ماندن را...

 

 

دوستت دارم عزیزم.

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:7 توسط دختر عمه خانم|

نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 1:57 توسط دختر عمه خانم|

 

سلام

چه دنیای غریبیه !!!!

یکی خوشحال و یکی غمگین

یکی سالم و یکی  بیمار

یکی خواب و یکی  بیدار

یکی ............

اما جالبه که :

خوشحال از خوشی خودش بی خبره و غمگین در حسرت شادی

سالم نمی دونه چه نعمتی خدا بهش داده و بیمار در انتظار سلامت

اونکه خوابه بی خیال دنیا و اونکه بیدار دنبال آسایش

شما بگین ....................          غریب نیست ؟

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 0:7 توسط دختر عمه خانم| |

سلام

امروز خیلی دلم گرفته

هر روز که به روز پدر نزدیک تر می شیم من بیشتر غصه ام می گیره

آخه هر سال روز پدر کلی خوشحال بودم و کلی واسه بابام .....

الان چد ساله که بابام رفته.....

دیروز همه دوستام رفتن واسه روز پدر خرید کردن منم دوست داشتم

 مثل همیشه

واسه بابام از اون نوع پیراهن که خیلی دوست داشت بخرم

آخه همیشه عاشق رنگ آبی بود منم هر سال یه پیراهن به رنگ آبی

 واسش می خریدم

امسال هم رفتم یه پیراهن خریدم ولی اون و به کی بدم؟؟؟؟

من که بابا ندارم

خدااااا

دارم دق می کنم

من بابام و می خوام

تا کی باید درد بی پدری رو تحمل کنم؟

خیلی سخته به مولا

خیلی زیاد

خوش به حال اونایی که بابا دارن

خوش به حالشون هر روز باباشون ومی بینن

صداشو می شنون 

وقتی کار خوبی میکنن خوشحال میشه

گاهی واسشون اخم میکنه 

آرزو دارم همه زندگیمو بدم ولی یه بار دیگه صورت ماهشو ببینم

صداشو بشنوم خنده هاشو ببینم

دوست دارم یه بار دیگه سرم داد بزنه

دوست دارم وقتی خسته از سر کار میاد

سفره ناهار و واسش پهن کنم و تو دلم

بگم قربون اون صورت خسته ات برم...

چیکار کنم خدایا به دادم برس

آه خدا که یتیمی چه درد سختیه.......

 

 

نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 13:0 توسط دختر عمه خانم|

زندگی یه بازیه

این دستای ماست که انتخاب میکنه : بازیچه کسی بشیم یا همبازیش

نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 23:46 توسط دختر عمه خانم| |

 

به یاد اون روز

نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 13:59 توسط دختر عمه خانم|

 
نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 13:57 توسط دختر عمه خانم| |

 

امروز تازه فهمیدم قلب هیچکس برام نمی تپه

 

حتی قلب خودم !!!!

 

چون اونم برای تو می تپه عشق نازم

 

نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:50 توسط دختر عمه خانم|

نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 15:0 توسط دختر عمه خانم|

 

نخ شمع از شمع پرسید:

 

چرا وقتی من می سوزم تو آب می شی؟

 

شمع گفت:

 

مگه می شه وقتی کسی تو قلبته بسوزه و

 

تو اشک نریزی

 

نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 12:11 توسط دختر عمه خانم|

خدمات وبلاگی ها

قالب وبلاگ