تبليغاتX
کلبه عمه خانم

کلبه عمه خانم

دنیای کوچک کلبه عمه خانم

سلام

یه کاری کردم ( یعنی یه حرفی زدم ) که یه مهربون از دستم ناراحت شده

بابت این موضوع خیلی ناراحتم

اگه شما بودین چه کار میکردین؟

راهنماییم کنین تو رو خدا

منتظرم

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 0:35 توسط دختر عمه خانم| |

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 11:19 توسط دختر عمه خانم|

 

میخواهم عاشقانه عاشقه عشقم باشم.خدایا در این هدف یاریم کن

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 14:22 توسط دختر عمه خانم| |

عشق برای تمام عمر

پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید.

عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند:

 باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد.

 پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از

او دلیلش را پرسیدند پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است.

هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم

نمی‌خواهم دیر شود

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او

 آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد

!پرستار با حیرت گفت:

وقتی

که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟

 پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می‌دانم او چه کسی است...!

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 0:36 توسط دختر عمه خانم| |

 

به همه مهمونامون خوش آمد می گم

خواهشاً تا می تونین از خودتون پذیرایی کنین

ما اهل تعارف نیستیم

بفرمائید تو رو خدا

 

نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 13:36 توسط دختر عمه خانم|

 

تولدت مبارک

نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 13:30 توسط دختر عمه خانم|

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!

هفدهم خرداد ماه روز میلاد عشق نازم

تولدت مبارک عشق من

 

نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 13:22 توسط دختر عمه خانم| |

زیبا ترین تصویری که در زندگانیم دیدم

 

نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود

 

زیبا ترین سخنی که شنیدم

 

سکوت دوست داشتنی تو بود

 

زیبا ترین احساساتم گفتن دوست داشتن به تو بود

 

زیبا ترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بود

 

زیبا ترین لحظه زندگیم با تو بود

 

زیبا ترین هدیه عمرم محبت تو بود

 

زیبا ترین تنهاییم گریه کردن برای تو بود

 

زیبا ترین اعترافم عشق به تو بود

 

دوستت دارم عزیزم

 

نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 13:0 توسط دختر عمه خانم|

 

گهگاهی قفسی می سازم ،

                           می فروشم به تو ،

                                  تا به آواز شقایق که در آن زندگی است

                                                                    دل تنهای تو ، تازه شود

                                                                                                                                          (سهراب سپهری )

نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 2:57 توسط دختر عمه خانم| |

نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 1:18 توسط دختر عمه خانم|

 

پرنده جان کجا پرواز کردي

 

کجا بال و پرت را باز کردي

 

چو ديدي بال پروازم شکسته

 

پريدي و سفر آغاز کردي

 

بگو با من کجا ماوي گرفتي

 

کجا در خانه کي جا گرفتي

 

پرنده جان مرا کردي فراموش

 

شدم از دوريت غمگين و خاموش

 

چو ديدي بال پروازي ندارم

 

 شدي با ديگري همراه و هم دوش

 

چرا کردي تو با من بي وفايي

 

کجا رفتي بگو آخر کجايي

 

نه پاي رفتنم نه بال پرواز

 

دل تنگم شده با غصه دمساز

 

بيا بهر خدا برگرد به خونه

 

ببين ويرانه شد اين آشيانه

 

نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 21:11 توسط دختر عمه خانم| |

 

 

نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 21:10 توسط دختر عمه خانم|

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 12:39 توسط دختر عمه خانم|

خدمات وبلاگی ها

قالب وبلاگ