تبليغاتX
کلبه عمه خانم

کلبه عمه خانم

دنیای کوچک کلبه عمه خانم

 

به شرجی ترین سایه می بارمت

 

ببین با کدام آیه می آرمت

 

غزل مهربان تر شده      شده مهربان

 

به جان خودت دوست می دارمت 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:37 توسط دختر عمه خانم|

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:37 توسط دختر عمه خانم|

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:2 توسط دختر عمه خانم|

 

دوست دارم وقتی در تنهایی خودم قدم می زنم

 

 

 خاطرات با تو بودن آرامشم را بر هم بزند.

 

 

 چه پریشانی لذت بخشی است دل تنگ تو بودن

 

 

دلم برای شندن صدایت تنگ شده .....

 

 

برای دیدنت......

 

 دیشب در خواب منتظر آمدنت بودم

 

 

اما به خوابم هم نیامدی ودرد انتظار را در خواب هم حس کردم.   

 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:32 توسط دختر عمه خانم|

دوست دارم این گل رو تقدیم کنم به کسی که به اندازه ی این گل زیبا و نازه 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 1:39 توسط دختر عمه خانم| |

 

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند

.فرشته پری به شاعر داد و شاعر

 شعری به فرشته.

شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت

 و شعرهایش بوی آسمان گرفت

 و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد

 و دهانش مزه عشق گرفت.

خدا گفت : دیگر تمام شد

.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.

زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است

و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ


 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 10:24 توسط دختر عمه خانم|

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:5 توسط دختر عمه خانم| |

 

نمی دونم امشب چه خبره

کلبه عمه خانوم پر از غم شده

دختر عمه خانم که رفته تو اطاقش کنار جا نماز تا همین الان گریه می کرد

آخه امروز یه اتفاقی براش افتاد که.........

روش نمی شه از خدا کمک بخواد آخه خیلی گناه کرده

کاش شما براش دعا کنین

با ندازه یه کوه غم تو دلشه

مغزش دیگه کار نمی کنه

دیگه نمی تونه با بازی دادن کلمات جملات خوشگل عاشقانه بنویسه

وای که از این زندگی خسته شدم

تا کی باید بگم از این زندگی خسته شدم

کاش امشب خدا صدامو بشنوه

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:44 توسط دختر عمه خانم| |

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:39 توسط دختر عمه خانم|

 

 

وای که دارم از غصه دق می کنم

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:38 توسط دختر عمه خانم|

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:32 توسط دختر عمه خانم|

 

دیگه نمی دونم چطور بهت بفهمونم که من عاشقتم

و هیچوقت عاشق از معشوقش خسته نمی شه

واقعاْ نمی دونم چی بگم

کاش..........

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:50 توسط دختر عمه خانم|

 

 

عشق یعنی قطره قطره آب شدن
 
در وفور اشک یار گریان شدن
 
عشق یعنی بر دلی چیره شدن
 
دست از جان شستن و مجنون شدن
 
عشق یعنی در حضور باران طوفان شدن
 
در کنار قاصدک رقصیدن و پرپر شدن
 
عشق یعنی در عمق قلبش ساکن شدن
 
بر دامان او افتادن و بی جان شدن
 
 
 
 
 
 
 
 
 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:47 توسط دختر عمه خانم|

 

من برای سالها می نویسم.........

سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند..

افسوس که قصه های مادر بزرگ درست بود......

همیشه یکی بود یکی نبود.....

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:44 توسط دختر عمه خانم|

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:14 توسط دختر عمه خانم| |

خدمات وبلاگی ها

قالب وبلاگ