کلبه عمه خانم
دنیای کوچک کلبه عمه خانم
به شرجی ترین سایه می بارمت ببین با کدام آیه می آرمت غزل مهربان تر شده شده مهربان به جان خودت دوست می دارمت دوست دارم وقتی در تنهایی خودم قدم می زنم خاطرات با تو بودن آرامشم را بر هم بزند. چه پریشانی لذت بخشی است دل تنگ تو بودن دلم برای شندن صدایت تنگ شده ..... برای دیدنت...... دیشب در خواب منتظر آمدنت بودم اما به خوابم هم نیامدی ودرد انتظار را در خواب هم حس کردم. دوست دارم این گل رو تقدیم کنم به کسی که به اندازه ی این گل زیبا و نازه شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند .فرشته پری به شاعر داد و شاعر شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام شد .دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود. زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ نمی دونم امشب چه خبره کلبه عمه خانوم پر از غم شده دختر عمه خانم که رفته تو اطاقش کنار جا نماز تا همین الان گریه می کرد آخه امروز یه اتفاقی براش افتاد که......... روش نمی شه از خدا کمک بخواد آخه خیلی گناه کرده کاش شما براش دعا کنین با ندازه یه کوه غم تو دلشه مغزش دیگه کار نمی کنه دیگه نمی تونه با بازی دادن کلمات جملات خوشگل عاشقانه بنویسه وای که از این زندگی خسته شدم تا کی باید بگم از این زندگی خسته شدم کاش امشب خدا صدامو بشنوه وای که دارم از غصه دق می کنم دیگه نمی دونم چطور بهت بفهمونم که من عاشقتم و هیچوقت عاشق از معشوقش خسته نمی شه واقعاْ نمی دونم چی بگم کاش.......... من برای سالها می نویسم......... سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند.. افسوس که قصه های مادر بزرگ درست بود...... همیشه یکی بود یکی نبود..... 














