تبليغاتX
کلبه عمه خانم

کلبه عمه خانم

دنیای کوچک کلبه عمه خانم

 

همه می پرسند چیست در زمزمه مبهم آب

 

چیست در همهمه دلکش برگ

 

چیست در بازی این ابر سفید

 

روی این آبی آرام بلند

 

که تو را میبرد اینگونه به ژرفای خیال

 

به به ابر و نه به برگ و نه به آب نه به این آبی آرام بلند

 

من به تو می اندیشم

 

ای سرا پا همه خوبی تک

 

 و تنها به تو می اندیشم

 

همه جا و همه وقت

 

نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 10:10 توسط دختر عمه خانم| |

نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 10:4 توسط دختر عمه خانم| |

۲۹ بهمن روز سپندر مهرگان روز عشق را

 

همانند ایرانیان ۳۰۰۰ سال پیش به جای والنتین

 

جشن میگیریم

 

ایرانی باشیم.

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 18:32 توسط دختر عمه خانم| |

 

دوری دوستی های کوچک را از دل می بره

 

ولی به دوستی های بزرگ عظمت میده

 

درست مثل باد که  کبریت و خاموش می کنه

 

ولی شعله آتش را شعله ور تر می کنه

 

 

 

ولنتین بر همه مبارک

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 11:38 توسط دختر عمه خانم| |

اين را بـــــه ياد بسپـــــار يک نفر ... يک جايي ... تمام روياهاش لبخند توست ...

و زماني که به تو فکر مي کنه ... ....

احساس مي کنه که زندگي واقعا با ارزشه ....

پس هر گاه احساس تنهايي کردي ...

اين حقيقت رو به خاطر داشته باش ... ...

يک نفر.... ...يک جايي ... ....در حال فکر کردن به توست

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 9:54 توسط دختر عمه خانم| |

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 9:33 توسط دختر عمه خانم| |

 

به آسمان که می نگرم به یاد خاطرات اولین روز ها می افتم...

 


یاد آن روز ها که کبوتر سبکبال دلم

 

، در آسمان یکدست آبی زندگی

 

 فارغ از هر گونه غم و حسرت پرواز می کرد

 

 و تو چقدر ساده غافلگیرش کردی

 

 شاهین نگاهت تیز پرواز تر از کبوتر بچه بود....

 


هر چه تلاش می کنم یادم نمی آید

 

 آن زمان که سبزه دلم را در سیزده سبز چشمانت گره می زدم

 

 به کدامین افق خیره شده بودم؟

 

اندیشه ام چگونه به دست باد سپرده شده بود؟

 

 احساس من در کدامین آتش خاکستر شده بود؟

 

غرورم در طوفان کدام دریا آخرین نفس هایش را می کشید؟

 


به خودم می آیم.

 

 هوای سرد از بیرون خانه به درون سرک می کشد.

 

آخرین باز مانده غرورم سر از دریا بیرون می آورد و می گوید:

 


نلرز! گرمای عشق در وجود توست...

 


می گویم: آری وجود من از عشق گرم است.

 


باد آرام و ساکت می وزد.

 


ناگهان از اعماق درونم،از زیر خاکستر، صدایی می شنوم:

 


پس چرا کبوتر دلت می لرزد؟

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 9:27 توسط دختر عمه خانم| |

داشتن توحتی برای لحظه ای به تمام عمر بی کسم می ارزد

 

همچون ديوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رو ياهایش باور می کند

 

وابسته تپشهای قلب عاشقت هستم که به روح  ساکن من حيات می بخشد

 

سر سپرده برق نگاه توام  لحظه ای مرا در آغوش گرمت ميهمان کن

 

تک ستاره شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم

 

پس بدان قلب و روحم به تو وابسته است

 

دوستت دارم به اندازه عدد 7

 

7 آسمان و

 

۷ دريا

 

7روز هفته

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 13:38 توسط دختر عمه خانم| |

      

     تو کلبه نشسته بودم که عمه مهربون اومد

     سر صحبت باز شد و من از اون خواستم منو یه نصیحت بکنه

     اونم گفت: 

           همیشه عاشق باش تا پیر نشی

نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 19:18 توسط دختر عمه خانم| |

           

 

                      همیشه دوست داشتن هنر یک عاشق واقعیست مگه نه ؟ ! ...

 

 

نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 19:10 توسط دختر عمه خانم| |

 

جاده عشق همسفر می خواست و من تو را برگزیدم

 

            به خاطر قلب مهربانت

 

چون در غریبانه ترین لحظه های دلتنگی یاور بودی

 

و من امروزچشمانم را که در آن اقیانوس عشق

 

موج می زند به تو تقدیم می کنم تا به احساسم شک نکنی

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 20:39 توسط دختر عمه خانم| |

 

قلبم را در روشنی امروز به تو تقدیم میکنم

 

تا در تاریکی فردا فراموشم نکنی

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 23:25 توسط دختر عمه خانم| |

نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 13:52 توسط دختر عمه خانم| |

 

فردا و دیروز با هم دست به یکی کردند

 

دیروز با خاطراتش مرا فریب داد

 

و فردا با وعده هایش مرا خام کرد

 

وقتی چشم باز کردم امروزم گذشته بود

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 13:49 توسط دختر عمه خانم| |

 

نه از دریا و قایق می نویسم

 

نه از زخم شقایق می نویسم

 

به یاد لحظه های با تو بودن

 

به یاد آن دقایق می نویسم

نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 12:43 توسط دختر عمه خانم| |

خدمات وبلاگی ها

قالب وبلاگ