تبليغاتX
کلبه عمه خانم

کلبه عمه خانم

دنیای کوچک کلبه عمه خانم

 
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 14:14 توسط دختر عمه خانم| |

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 14:0 توسط دختر عمه خانم| |

می توان با یک گلیم کهنه ساخت

 

 

می توان با هیچ ساخت

 

 

می توان صد بار خدا را مهربانی را

 

 

با لبی خندان تر از یک شاخه گل تفسیر کرد

 

 

می توان در دفتر فردا نوشت

 

 

خوبی از هر چیز دیگر بهتر است

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 13:53 توسط دختر عمه خانم| |

 

به همه لبخند بزن اما به یک نفر بخند!

 

همه را دوست داشته باش اما به یک نفر عشق بورز!

 

تو قلب همه باش اما قلبت مال یک نفر باشه!

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 11:45 توسط دختر عمه خانم| |

نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 14:49 توسط دختر عمه خانم| |

نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 14:48 توسط دختر عمه خانم| |

وقتی که برای دیدنت قلب آئینه ها هم تند تند میتپد

 

یاد تو شبیه چیزی مثل یک قطره باران

 

بر روی لبهای خشک و ترک خوردهام لیز می خورد

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 14:16 توسط دختر عمه خانم| |

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 14:10 توسط دختر عمه خانم| |

 

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم

چون مزرعه تشنه به باران برسیم

یا من برسم به یار و یا یار به من

یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم

نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 21:7 توسط دختر عمه خانم| |

 

کاش می توانستم به تو بگویم

 که نگاهت چگونه رویای من شده است

چگونه میتوانم ثانیه های بدون تو را تحمل کنم

ای کاش هنگامی که پنجره را میگشودم

تو را میدیدم و به تو میگفتم:

دوستت دارم .......

نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 0:9 توسط دختر عمه خانم| |

 

اینگونه زندگی کنیم :

شاد  اما دلسوز

ساده اما زیبا

مصمم اما بی خیال

مهربان اما بی ریا

عاشق اما عاقل !!!!

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 23:42 توسط دختر عمه خانم| |

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 14:41 توسط دختر عمه خانم| |

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 14:31 توسط دختر عمه خانم| |

 

برای دیدن تو ثانیه ها رو می شمارم

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 14:31 توسط دختر عمه خانم| |

کاش می شد با دو چشم عاطفه

 

 قلب سرد آسمان را ناز کرد

 

کاش می شد باپری از برگ یاس

 

تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

 

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 14:28 توسط دختر عمه خانم| |

خدمات وبلاگی ها

قالب وبلاگ