تبليغاتX
کلبه عمه خانم

کلبه عمه خانم

دنیای کوچک کلبه عمه خانم

 

به یاد اون روز

+نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت13:59توسط دختر عمه خانم |

 

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت13:57توسط دختر عمه خانم | |

 

امروز تازه فهمیدم قلب هیچکس برام نمی تپه

 

حتی قلب خودم !!!!

 

چون اونم برای تو می تپه عشق نازم

 

+نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت11:50توسط دختر عمه خانم |

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت15:0توسط دختر عمه خانم |

 

نخ شمع از شمع پرسید:

 

چرا وقتی من می سوزم تو آب می شی؟

 

شمع گفت:

 

مگه می شه وقتی کسی تو قلبته بسوزه و

 

تو اشک نریزی

 

+نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت12:11توسط دختر عمه خانم |

سلام

یه کاری کردم ( یعنی یه حرفی زدم ) که یه مهربون از دستم ناراحت شده

بابت این موضوع خیلی ناراحتم

اگه شما بودین چه کار میکردین؟

راهنماییم کنین تو رو خدا

منتظرم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت0:35توسط دختر عمه خانم | |

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت11:19توسط دختر عمه خانم |

 

میخواهم عاشقانه عاشقه عشقم باشم.خدایا در این هدف یاریم کن

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت14:22توسط دختر عمه خانم | |

عشق برای تمام عمر

پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید.

عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند:

 باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد.

 پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از

او دلیلش را پرسیدند پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است.

هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم

نمی‌خواهم دیر شود

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او

 آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد

!پرستار با حیرت گفت:

وقتی

که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟

 پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می‌دانم او چه کسی است...!

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت0:36توسط دختر عمه خانم | |

 

به همه مهمونامون خوش آمد می گم

خواهشاً تا می تونین از خودتون پذیرایی کنین

ما اهل تعارف نیستیم

بفرمائید تو رو خدا

 

+نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت13:36توسط دختر عمه خانم |

 

تولدت مبارک

+نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت13:30توسط دختر عمه خانم |

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!

هفدهم خرداد ماه روز میلاد عشق نازم

تولدت مبارک عشق من

 

+نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت13:22توسط دختر عمه خانم | |

زیبا ترین تصویری که در زندگانیم دیدم

 

نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود

 

زیبا ترین سخنی که شنیدم

 

سکوت دوست داشتنی تو بود

 

زیبا ترین احساساتم گفتن دوست داشتن به تو بود

 

زیبا ترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بود

 

زیبا ترین لحظه زندگیم با تو بود

 

زیبا ترین هدیه عمرم محبت تو بود

 

زیبا ترین تنهاییم گریه کردن برای تو بود

 

زیبا ترین اعترافم عشق به تو بود

 

دوستت دارم عزیزم

 

+نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت13:0توسط دختر عمه خانم |

 

گهگاهی قفسی می سازم ،

                           می فروشم به تو ،

                                  تا به آواز شقایق که در آن زندگی است

                                                                    دل تنهای تو ، تازه شود

                                                                                                                                          (سهراب سپهری )

+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت2:57توسط دختر عمه خانم | |

+نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت1:18توسط دختر عمه خانم |

 

پرنده جان کجا پرواز کردي

 

کجا بال و پرت را باز کردي

 

چو ديدي بال پروازم شکسته

 

پريدي و سفر آغاز کردي

 

بگو با من کجا ماوي گرفتي

 

کجا در خانه کي جا گرفتي

 

پرنده جان مرا کردي فراموش

 

شدم از دوريت غمگين و خاموش

 

چو ديدي بال پروازي ندارم

 

 شدي با ديگري همراه و هم دوش

 

چرا کردي تو با من بي وفايي

 

کجا رفتي بگو آخر کجايي

 

نه پاي رفتنم نه بال پرواز

 

دل تنگم شده با غصه دمساز

 

بيا بهر خدا برگرد به خونه

 

ببين ويرانه شد اين آشيانه

 

+نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت21:11توسط دختر عمه خانم | |

 

 

+نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت21:10توسط دختر عمه خانم |

+نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت12:39توسط دختر عمه خانم |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت0:37توسط دختر عمه خانم |

 

به شرجی ترین سایه می بارمت

 

ببین با کدام آیه می آرمت

 

غزل مهربان تر شده      شده مهربان

 

به جان خودت دوست می دارمت 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت0:37توسط دختر عمه خانم |